تبليغاتX
__-- E N --__ T E __-- G H __-- A M -

از نظر شما عشق چیه ؟؟؟؟

1- عشق از دید حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی.

(جمله عاشقانه: خداوند همه ی جوان ها را به راه راست هدایت کند)

2- عشق از دید دختر حاج آقا: آه... خدای من یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم.(جمله عاشقانه: ندارد)

3- عشق از دید یه ریاضی دان: عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول.

(جمله عاشقانه: آه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوست دارم)

4- عشق از دید بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو واسه ما گرفت.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم...)

5-عشق از دید اصغر کاردی(در زندان): مرامتو عشقه عشقی.

(جمله عاشقانه: چاقو خوردتیم لوتی...)

6-عشق از دید یه دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم: آه عزیزم کاش الان پیشم بودی......

(جمله عاشقونه: دوست دارم عزیزم....)

7- عشق از دید مادر بزرگم: این حرفای بد و نزن راستی این دختر اقدس خانوم خیلی دختر خانم و با کمالا تیه تازه تحصیل کرده هم هست.

(جمله عاشقانه: بریم خواستگاری...)


 

نوشته شده توسط Hossein در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 9:24 موضوع | لینک ثابت


با من باش

 

 خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت

واي خدايا خسته ام خيلي بيشتر از اون چيزي كه فكرش رو ميكنم ديگه طاقت اين همه حرف ها رو ندارم فقط چرا!!!!!!!

خسته ام از زخم زبونهايي كه به گوش ميرسه!!!!

خسته ام از روزهاي خسته كننده اي كه گويي پاياني براشون نيست!!!!

خسته ام از برنامه هايي كه فقط ميخواند ادمها رو خوب نشون بدند و اينو بگند كه از بدي خبري نيست!!!!!

خسته ام از اين همه خسته گي هايي كه برام عذاب اور شده اند !!!!

از خنده هاي بي معناي ....

از خنده هاي طعنه دار....

از اشكهاي بيخودي ....

از همه از همه انهايي كه اين ها رو ميدونند اما باز هم .........

رهايم كن ،رهايم كن كه ديگر طاقت اين عذابها رو ندارم خواهش ميكنم رهايم كن ميترسم....ميترسم اينجا بمانم و روزي دست به خطايي بزرگ بزنم كه راه برگشتي نداشته باشد

و تو

مرا بخوان كه تنها در اغوش تو ارام ميگيرم....

با من باش

وقتي حرفي به روي دلم سنگيني ميكند...

وقتي اشك راه نفسهايم را بسته و گريه تسكينش نيست ..

وقتي از نامردميهاي روزگار به ستوه امده ام ...

وقتي تو ..او ..انها ..ايشان..جز ازردنم حرفي براي گفتن نداريد..

يا زماني كه اينده روياي ام بسيار دور از دسترس و بعيد مينمايد....

تنها قدم زدني كوتاه در كوچه سارهاي پر درخت و بي انسان ....

دردشتها و دامنه كوهها ...ميتواند تسكيني باشد و نوشدارويي پيش از مرگ سهراب!!!


 

نوشته شده توسط Hossein در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 9:18 موضوع | لینک ثابت


عجب صبری خدا دارد !!!!!!

 

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و

 تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

معين کرمانشاهی


 

نوشته شده توسط Hossein در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت


هفت چیز انسان را از پای در می آورد و هلاك میسازد :

هفت چیز انسان را از پای در می آورد و هلاك میسازد :

 

1-سیاست بدون شرف

2- لذت بدون وجدان

3- پول بدون كار

4-شناخت بدون ارزشها

 5- تجارت بدون اخلاق

 6- دانش بدون انسانیت

7- عبادت بدون فداكاری


 

نوشته شده توسط Hossein در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 9:14 موضوع | لینک ثابت


ولینتان

والنتاين يا اسپندار مذگان؟!

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما
 
ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت  "ضربه فرهنگي" را
 
چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و
 
هيجان مي شود."
 
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن
 
چيزي نفهميديم!
 
 
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. ا
 
ما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
 
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان
 
ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
 
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي
 
دانند.
 
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
 
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار
 
مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي
 
كنند!
 
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان"
 
به گوششان نخورده است.
 
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها
 
مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم
 
Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند
 
كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم
 
باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از
 
جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان
 
امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود
 
كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)
 
،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين
 
جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان
 
عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي
 
عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن
 
زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
 
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از
 
بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
 
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني
 
تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.
 
فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان
 
هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي
 
ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت،
 
انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي"
 
كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه
 
خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني
 
گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه
 
عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر
 
خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي
 
پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با
 
نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين
 
روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم
 
هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام
 
داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
 
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي
 
كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت  هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را
 
بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
 
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته
 
است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده
 
اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان
 
بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي
 
اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان
 
بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه
 
چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي
 
متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند
 
كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي
 
عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي
 
مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان
 
حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود
 
هستند.
 
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله
 
كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك،
 
در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما
 
رسيده اند و جا خوش كرده اند!
 
 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم
 
ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت
 
نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه
 
توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و
 
حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است،
 
عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه
 
آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
 
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار
 
مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.


 

نوشته شده توسط Hossein در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت


زندگی نامه ی شادمهر عقیلی

زندگی نامه شادمهر عقیلی 

متولد هفتم بهمن ماه 1351 - خیابان جیهون.او در یک خانواده ی شش نفره بدنیا آمد.فرزند آخر خانواده است.دو برادرش به شهادت رسیدند.پدرش در دوران نوجوانی شادمهر به دلیل بیماری سرطان درگذشت.از کودکی با دیدن سازهای موسیقی به این رشته ی هنری علاقه مند شد.از همان دوران دوست داشت کارهای سخت و مشکل انجام دهد.از 10 سالگی ویلن را به عنوان ساز اصلی انتخاب کرد.از همان آغاز فعالیت موسیقی عشق و علاقه خاصی به نوازندگی و ساخت آهنگ داشت.و زیاد به سمت و سوی خوانندگی نمی رفت.مدتها در ستارخان منطقه شهرآرا ساکن بود.و بعد به جردن نقل مکان کرد.بعد از اتمام مقطع راهنمایی به هنرستان موسیقی رفت سال 67 از هنرستان موسیقی به اتفاق یک گروه به واحد موسیقی صدا و سیما رفت.فواد حجازی هم جزء آن گروه بود.در همانجا بود که با خشایار اعتمادی و علیرضا عصار آشنا شد.اولین ترانه ای که خواند((معبود))بود و ((بهار من))اولین کاست مستقل او بود.به شمال کشور علاقه خاصی دارد.پدرش اهل طالقان بود.هیچ گاه نتوانست در ایران مجوز کنسرت بگیرد.فروش کاست ((دهاتی))او بسیار بالا بود.خودش تا زمانی که از ایران برود از میان ترانه هایی که خوانده بود((هزار و یک شب))*((یاس))و((دلخوشی)) را بیشتر دوست داشت.محبوب ترین خواننده موسیقی پاپ است.بسیار محتاط و محافظه کار است.بعد از انقلاب اولین خواننده ای بود که در سینما هم به عنوان بازیگر حضور پیدا کرد.تا قبل از اینکه بازیگر شود شاید ماهی یکبار به سینما می رفت.معتقد بود بازیگری کار دشواری نیست.هرگز در زمینه موسیقی از استادی بهره نگرفت.بیش از اندازه به مادرش علاقه دارد و خیلی اصرار داشت که مادر با او به آن سوی مرزها برود اما مادرش نپذیرفت.ورزش را دوست دارد و در عرصه ورزشهای اسکی روی آب و شمشیربازی مدتها فعالیت می کرد.جودو و تکواندو هم کار کرده.در دوران مدرسه هم مرتب فوتبال بازی می کرد و تا قبل از رفتن عضو ثابت تیم فوتبال هنرمندان بود.مادرش به زیارت خیلی علاقه دارد.ترانه((آدم فروش))او را نیلوفر لاری پور و فرزاد حسنی سروده اند.برادرزاده اش هومن هم خواننده است.با عرشیا خواننده موسیقی پاپ رابطه خوبی ندارد و می گویند آدم فروش را برای او خوانده.اهل دود و دم نیست و سیگار هم نمی کشد.اولین اتومبیل او یک پراید بود.برادرش محمد پدر هومن مهندسی متالوزی خوانده است.از ایران به کانادا رفت.او نواختن اکثر سازها را بلد است.از سنتو و گیتار گرفته تا پیانو و ویلن و ...خود او و دوستانش هم می گویند که روزی برمیگردد.زیاد در محافل حضور پیدا نمی کند.و تا موقعی که کاری ندارد از منزل خارج نمی شود.اصلا اهل سیاست و حرفهای سیاسی زدن نیست.می گویند برای بازی در فیلم ((شب برهنه)) سعید سهیلی حدود 20 میلیون تومان دستمزد گرفت.زیاد اهل درد دل کردن نیست و آدمی تودار است.تا چندی قبل با آشپزی میانه خوبی نداشت و مثل اکثر مردان ایرانی فقط بلد بود نیمرو درست کند.البته حالا حتما آشپز خوبی شده است.بعد از رفتنش در بیش از 15 کشور دنیا کنسرت داشته است.در یکی از کنسرتهای او در دبی یکی از تجار اماراتی یک ساعت مچی به او هدیه داد که قیمتش 12 میلیون تومان بود.او بعد از مدتی اقامت در کانادا کلاسهای آموزش گیتار و ویلن راه انداخت و اواسط سال 82 توانست یک آپارتمان در کانادا بخرد و با اجاره نشینی خداحافظی کند.شماره شناسنامه اش 8601 صادره از تهران است.سال 78 گواهینامه رانندگی اش را گرفت.نام پدرش علیقلی بود.اردیبهشت سال 80 ایران را ترک کرد.بعد از رفتنش شایعات زیادی درباره او گفته شد.از جمله اینکه زندانی شده-به بیماری روانی دچارگشته و...ولی همه اینها شایعه ای بیش نبود.می گوید دلش برای ایران خیلی تنگ شده است.عرشیا یکی دو سال پیش آلبومی به بازار عرضه کرد به نام ((بهونه)) که شادمهر هم در آن خوانده بود ولی شادمهر آن ترانه ها را در ایران برای عرشیا اتو زده بود و عرشیا آنها را به صورت کاست مشترک به بازار عرضه کرد.در سال 83 توانست گواهینامه بین المللی را در کانادا بگیرد.تا قبل از اینکه از ایران برود دو اتومبیل داشت :پرشیا و بی.ام.و.آخرین آلبومش((پاپ کورن))نام دارد که مدتی است با بازار آمده هیچ گاه رفقایش را فراموش نمی کند اهل دروغ نیست و بسیار دست و دل باز است.شایعه ازدواج او در کانادا صحت ندارد.خسرو شکیبایی را خیلی دوست دارد و با او صمیمی است.قصه فیلم((پر پرواز))به زندگی واقعی او خیلی نزدیک بود.مدتی در کالج تورنتو در رشته موسیقی تحصیل کرد.((جان وارد اندرسن))خبرنگار بخش خارجی واشنگتن پست سال 80 پس از دیدار از ایران مطلبی نوشت که با این جمله آغاز می شد:ایران اسلحه جدیدی در مقابل غرب به کار گرفته است شادمهر عقیلی.البته این حرف خبرنگار خارجی بیش از حد اغراق آمیز است.محمد رضا هنرمند با صدای شادمهر در کاست((دهاتی)) در فیلم((مومیایی 3))شوخی معناداری کرد.شادمهر وقتی در ایران بود آلبومی ساخت به نام((آدم و حوا))که هیچ گاه مجوز نگرفت و شادمهر تهدید کرده بود که ممکن است به لس آنجلس برود.تهدیدی که پخش صدای او را از رادیو و تلویزیون ممنوع کرد.همیشه تیپ اسپرت می زند.زیاد اهل مطالعه روزنامه ها و مجلات نیست.روابط عمومی خوبی ندارد.مدتی در ایران در عرصه خوانندگی ممنوع الفعالیت شد


 

نوشته شده توسط Hossein در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:5 موضوع | لینک ثابت


عشق 3

Iy aziztar az Shaghayegh o Shabnam To ra be eshgh Miseparam va 

 

Midanam ke Garmi o Teravatash toye Nazanin ra Hefz Khahad

 

Kard . Yas Sepid Pak del dusti ra azime shab ke delet ra mamlouh

 

Az aghaghiya Mikonad va ba peyvande Aseman ha Ashnayat

 

Mikonad va be jaye derakht bar roye delat peyvandha ra HAK 

 

Kon ! ke Sayeye aghaghi besiyar gostarde ast . In gostareye

 

Mohebate Salhast ke Ruye Saram Saye Afkande … Be Ashk

 

IMAN be Refaghat Payband va be eshgh Etemad kon va bedan ke

 

Mahtab Hamishe Mehmanet khahad Bood . va shaghayegh ra

 

Gerami bedar ke zendeganim Baste be rang e Sorkhe Shaghayegh

 

ast va Man Garmi e In Rang ra be to HEDIYE Mikonam .

 

Shenide Budam ke eshgh be Zendegi Rooh Midahad va be Ravane

 

Adami Neshat Javdan Mibakhshad . Dide budam ke Mohebat Har

 

Dardi Ra DarMan Mikonam va Gom Shodegan rahe Khoshbakhti

 

ra PANAH Midahad , Vali Baraye Man Joz Badbakhti va Siah

 

roozi va yek ghalbe shekaste va do dide Ashkbar chizi be bar

 

۲۳/۱۰/۱۳۸۴


 

نوشته شده توسط Hossein در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت


عشق 2

Nayavard , be ghad aast ashkam ke Iman dashte bash ke Sedaghat

 

ra Az Hamin Morvaride Ghaltan Amookhtam … 

 

Roozi Be hale Asheghan Mikhandidam Vali Emrooz Kasi nist ke

 

be Hale Man Chand ghatre Ashk Foroo Rizad Va ya Marhami Bar

 

dele Majrooham Naahaat . Atashi be Janam Oftade ke Degar Mara

 

Nejati az Zabane ShoeLehaye An Nist . Andak Andak Misoozam

 

Va Khakestari Mishavam Chenanche Vaghte Raftanam Nist .

 

Nemidanam che Gonahi bar dargahe Ahdiat Kardam ke Ingoone

 

Bayad Tavanash ra Pas Daham . Bar Ha Az Khodam Porsidam In

 

Che Toofani Bood Ke Zendegi Arame Mara Degargoon Kard ?!

 

Be Yad daram Doosty Hengami Ke Darmande Boodam  o  Az oo

 

Talabe Yari Minemoodam be Man Goft :

 

Bezar Moroore Zaman Moshkelat ra Hal Konad . Be Gofteash

 

Iman Daram pas Iman Dashte Bash ……

 

Ta An Roozi Kazaee Sarneveshte Khod Ra Chenin Pendashtam ,

 

Ta An Rooz Zendegi ra Joz An che Boode Nemiengashtam ,

 

Amadi o Har anche Bood Dar Ham Rikhti va Man Ehsas Kardam

 

Digar An Khode Hamishegi Nistam


 

نوشته شده توسط Hossein در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:1 موضوع | لینک ثابت


عشق 3

  Dar Fanaye Khish Kushidam Be Jan  

                      

                                           Khish Ra Gom Kardam o Daryaftam 

 

Shayad danestan Haghe To Bood …

 

Shayad na goftehar o bayad Midanesti Vali Bavar Kon Dar

 

Zendegie Har Kas Na goftehaee Hast ke Gahi Az Moroore An

 

Khaterat Dar Zire Lab Va Hamchon ZemZemeii Haras Darim . Pas

 

Midanam Ke Mara Mifahmi !

 

 

 

Divane Sokhanam Payan Yaft va Dar Akhar Bedan Ke Zendegani

 

Gozarist Ke Ba Gozashte Zaman Hataa Talkhtarin Khaterat Ra Be

 

Shirin Tarin Vaaghaye Tabdil Mikonad ……

 

 

 

Be Omide Anrooz


 

نوشته شده توسط Hossein در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:1 موضوع | لینک ثابت


عاشق - عاشق تر

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره ،داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي

سياه پوشن ،چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي،ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه ، تو كه  نيستي توي اين خونه،ديگه  آشفته

بازاريست ، تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو


 

نوشته شده توسط Hossein در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse